تبلیغات
Davoud Shahidi

مزامیر داوود در گالری ساربان -(بخش دوم)

مزامیر داوود در گالری ساربان -(بخش دوم)

دیدار طرح های داوود شهیدی در گالری ساربان – نوشته: داریوش کیارس

تعداد آثار به وجود آمده از ذهن او- از شانزده سالگی (از سال 1346 در مجلهء جهان نو) تا روزنامه های همین روزها- آنقدر هست که نتواند دوره ای از خود را بشناساند ( یا بشناسد). اما با نگاهی به این مجموعه، دوره هائی از زیست او رصد می شود: چند طرح سیاه با هاشور های پی درپی و تعمد در عدم آگاهی از معماری فضا، از دههء 50 به این نمایشگاه آمده اند، ( احتمالآ منظور معماری قاعده گرا و راسیونل فضا است و نه معماری فضا به مفهوم عام کلمه) ده ها طرح که بیننده نمی فهمد اما می گیرد، آثاری برای متن روزنامه هایند و البته طراحی های "متن نوشته" مجموعه ای است که سعی دارد خود را یک دفتر کند، اما ترکیب بندی منسجمی نمی گیرد. طرح های او، چون خود او، فاقد انسجام فکری اند و در سیر دائمی (جنبش و) حرکت، تحریک می کنند و می شورانند.

شیفتگی او به رنگ زرد (به طور کلی رنگهای خالص و اصلی مثل قرمز و یا سیاه و قهوه ای و یا آبی و ...) و ایجاد لختگی، فضایی پریمیتیو ("خام": مثل معماری کاه گل کویری و یا نقاشی بر دیواره های ساختمان باستانی ... ازین قبیل) از ترکیبات رنگی می سازد که امضای او را تشدید می کند.

شرایط شورشی غیرعقلانی، حماقت محض (ذهنیت کودن حیوانی و جانوری که در شکل انسانی ظهور می کند) و دیوانگی و جنون؛ تآثیر نیرومند ابعاد گوناگون شخصیت آثار او، تحلیلی روانی ( و یا روانشناختی) می طلبد.

او –علی رغم اینکه همیشه مستعد پذیرش هرنوع نظریهء عینی گرا بوده است ( تا آنجا که خود را یک آته ئیست و به شکل قاطع ماتریالیست می نامد)- دائمآ عوالم ذهنی خودش را تصویر کرده است.

با نگاه به کلیهء کاراکترهای موجود در طراحی هایش، یک خبر هولناک در ذهن بیننده، تیتر می شود؛ نیاّت همهء آنان تا حدود زیادی به هم شبیه است! آیا همهء آن آدم های در طرح ها، دست آموختهء داوود شهیدی اند؟ آیا او فکرهای خصوصی خودش را در همهء آدم هایش عمومی کرده است؟ یا نه، آن آدم ها، خود ما هستیم در آینه ای کدر و تار! ( و یا به عمد کدر و تار ... و کلی نگر و یا در خود خزیده و یا بسان اختاپوس نهان شده و استتار کرده در غباری سیاه و دوده وار و اما خود خیز؟ ). و این می گوید، در نمایشگاه او، نگرنده و نگریسته هردو یکی است.

علی رغم مهارت مهندسی و معماری، واقعیت سطح هموار شیء را نادیده می گیرد. و به تعمد، پلکانی می سازد، دیواری می چیند و هردو را به شیوه ای پریمیتیو، خط خطی می کند.

در کار او چهرهء یک سردبیر مردمی، رئیس مردم، مدیر مردم و زن مردم، دائمآ در مناظره ای به دنبال اثبات نظیره سازی خود اند. سمبل واقعی نمایشگاه او، تابلو وحشتناکی از زندگی مردمی در همین دهه است: شیر مجسمه، کلهء سگی را بلعیده است؛ پله هائی کودکانه مارا به سکوی قضاوتی دعوت می کنند؛ و دختری که یک "متن نوشته" در بالای سرش می گوید: "من یک دختر بیدار و خواب هستم که یک گربه را دارم نوازش می کنم!" و مجموعهء این ایماژ ها در تُنالیته ای از رنگ قرمز و زرد، بیان شده است. آن دختر، روح کشته شده ایست که از جهان مردگان بازگشته است تا "کارما"ی دیگران را پس بدهد. آیا او، فرشتهء پدرکش، پدرکش زیبا و یا همان بئاتریس، نیست؟

او صحنه هائی می سازد بی ربط به یکدیگر، تا صفحه هائی از مزمورات زندگی زمانهء ما را ترسیم کند؛ و مگر زندگی ما به حیات ما و حیات ما به ممات ما ربط دارد؟! در هیچ کدام از این آثار، مفهوم نظریه ای انتقادی و تحقیقی تجربی دیده نمی شود، اما به طرز غیرمنتظره ای چشم انداز زندگی ما است. او نه به دگردیسی سیاسی می اندیشد و نه جهان را مورد تردید قرار می دهد؛ او به انسان – این هیولای زیبا – آن سطر تی. اس. الیوت را یادآوری می کند: چه بی شرمانه بی حرمت شد!

و این داستان آشکار یک زندگی پنهانی است.

"پایان "  


استاد داوود شهیدی برای آینده شما دوستان جوان یاری رسان است.

Thesis project

Description 

General idea

The starting point, main theme and/or general concept of the thesis design project is expected to primarily support the general functional layout, spatial interactions and balance between solids and voids as well as buildings and open urban areas, circulations and main functional areas. The existing trees are considered and the green areas are to be arranged accordingly.

The proposal which proposes a pattern or an order by seeking out an appropriate geometrical shape and spatial order, in addition to developing a scenario to simply consider life in this newly-developed urban area.

Values in art and architecture




دستنوشته های داوود شهیدی و غلط گیری و تصحیح متن یک پورت فولیو.

In order to create a “happy congruence of talk and walk” in terms of a theorem of “Green Architecture” and “Contextual Architecture”, both constructed areas and natural green get involved.

Architecture, as a built environment, communicates with natural environment as an “controlled open space” and “free and uncontrolled growing space”.

And there is a continuous “discourse” not only between “circulation space” and “function space” behind, but also between “inhabitant” and “pedestrian”, developing an ORDER that evokes a special piece of music orchestrating different forms of CLOSED and OPEN space in ancient pattern of a boulevard. Alongside this dialogue, it provides and establishes an ORDER where a sense of “green neighborhood” is felt that leads to the Real and BalancedBeing True Urban Life” while being “citizenship” oriented.

It will also be a “Green Neighborhood” represented as the ancient theorem of “Architecture of Urban Path” and in the range of “Urban Circulation System Network”.




استاد داوود شهیدی با طرح و تدوین پورت فولیو، شما را در ادامه تحصیل در خارج کشور یاری رسان است.

Sketching Landscape Architecture

Meaning and content in Persian landscape architecture lies in having a spatial scenario, where a dialogue generated between the construction and nature is exaggerated and emphasized by shades and green vegetarian, in the form and shape of BAGH-CHE or Persian landscape architecture, besides the concept of Light be a symbolical “reflection of BLUE SKY in WATER” along with the presence of FAVARE as a symbol of the ongoing dialogue. 

Trees, in BAGHCHE and SHADE, are symbolized as the dialogue between a “standing points” to A “BIRD”.

The form of the “HOZ” of water and “FAVARE” encourages a dialogue between the “SKY” and the “Reflected LIGHT”, while together, they implicate a sign of a “pool” and a “coppice” in a deep desert that presents an ancient symbol of paradise.




بخشی از دستنوشته های استاد داوود شهیدی در باب طرح پورت فولیو.

Content:

I-                 Introduction

II-             Preface 

III-         Legend 

IV-           Sketch study of landscape architecture

V-               Sketch study of urban & rural areas

VI-           Thesis project description

VII-       Thesis project presentation sheets

VIII-   Juxtaposition study of city context& architecture

IX-          Validate volumetric methodology through a model/concept

X-              Modern Art Museum- Ferdowsi Sport Complex- a residential villa- housing complex, etc.. and relevant presentation sheets

XI-          Mixed used projects presentation sheets

XII-      Safety& energy codes/regulations study




دستنوشته های استاد داوود شهیدی در طراحی پورت فولیو

Azadeh Ahmadvand

Master of Architecture portfolio

Preface 

Concept of Contextual Architecture

It is an idea that a building is defined not only as woven and linked to an urban context as a coherent system of units, but also as a critical and skeptic, but confident and creative solution, to confront the theoretical confusion of contemporary Iranian architecture.

What makes this happen is a synthesis of organic contextual architecture, as a modern movement and genuine ancient Persian values, that epic paradise-like “Persian Neighborhood” as an urban architectural pattern.

 Spatial Relation is there to:

1.           Convey harmonious equilibrium between External and Internal spatial relationship,

 

2.           Create a spatial chain or a chaplet between a PIECE and a CONTEXT and besides an OPEN and CONSTRUCTED space,

 

3.           Convey COMPLEXITY and PLAINNESS simultaneously,

 

4.           Suggest a symbolic dialogue involving WATER + TREE+ SKY + EARTH

 

Conclusion is to put together the aforementioned items, as a proposal and a partial response to Iran’s climate and geographical areas so as to create a pleasantly and desirably-built environment and community.

This is what constitutes the theorem that covers and backs up this portfolio.




یادداشت مجله رودکی بر نمایشگاه استاد داوود شهیدی

نگارخانه لیتو

داود شیهدی، پس از ده سال کار در زمینه طرح، اولین نمایشگاه انفرادی خود را بر پا کرد. او از فصلنامه آبنوس دانشگاه پهلوی با طرح های ساده ای شروع کرد و با هفته نامه های خوشه، فردوسی و روزنامه های کیهان ، اطلاعات، آیندگان ادامه داد.

لزوم همخوانی اندیشه و خط سبب شد که برای مدتی بیشتر کار کند و کمتر عرضه. روی این اصل، رفته رفته خطوط شکل گرفتند و سیر تکاملی کار او ادامه پیدا کرد.

" طنز سیاه" فضای کارهای شهیدی را تشکیل می دهد و اضطراب، درونمایه آنها است. کافکا، هدایت، کامو، سارتر، نیچه و برگمن در شکل گرفتن محتوای اندیشه او و " گورمه لن" در قوت بخشیدن به خطهایش تاثیر گذارده اند و در کل هنرمندی خلق شده است که جدا از همه آنها، با یک خط فکری مشخص و مستقل گام بر می دارد.

کارهای شهیدی قصد خنداندن ندارند. انسان های گرفتار و مضطرب او از برقرار کردن رابطه – از هیچ نوعش- نمی توانند موفق باشند. بیرحمی و خشونت محیط نیز با آنها ظالمانه رفتار می کند و سرانجام آدمیانی در مانده در اعمال تنگناها و در نهایت بدبختی می شوند که در عین حال، هویت دارند.

شهیدی به یک بیان فلسفی گونه در باره جنگ و مرگ در طراحی دست پیدا کرده است که راهبر کارهای آتی و ضامن موفقیت او خواهد بود. طنز سیاه و رنگ سیاه در کارهای شهیدی فضایی دهشتناک خلق کرده است، اما او به تازگی به سوی رنگ نیز جلب شده است . بدیهی است که رنگها نیز در خدمت اندیشه او قرار گرفته و فضای تیره و غمگینانه را پر خواهند کرد.

" ماهنامه فرهنگی رودکی"




آن جا که مونالیزا می گرید

 

یادداشتی برای خانم مریم سیحون، تا مرگ مادر را تاب آورد و تسلائی باشد.

" آنجا که مونالیزا می گرید"

نوشته : داوود شهیدی

 

من در این نوشتار، تنها اندیشه هایم را که پس از تجربۀ صحنه های تدفین و مجلس ترحیم بانوی هنرهای تجسمی ایران، زنده یاد " معصومه سیحون" ، در لحظه در ذهن من می شکفند، بر کاغذ لبریز می کنم.

 

افکار من سرشار از خاطره های دور و دیرند. از دوران نوجوانی و اولین آشنائی ها و ملاقات های من با هنر در گالری سیحون تا لحظه اکنون که روح من سرشار از سیاهی و سنگینی عزای مرگ است و از درون من می بارند. مثل اشک های مونالیزا که این بار نمی خندد و های های از لبخندش هم با شکوه تر، دارد می گرید.

ایکاش که اشک های بی رنگ روی سپیدی کاغذ، دیده شوند و احساس شوند. هر چند که هنر اشک ریختن در این است که سیاهی عزا را می شوید و کدری روح را می زداید و شفاف بودن را چون زندگی همیشه بارور، بر سپیدی کاغذ بر می گرداند.

انگار اشک ها با بی رنگی، رنگ آمیزی می کنند.

مثل یک سلسله مرواریداند که بندشان ، بناگزیر پاره شده و روی هوا و زمین و ابر و ماه و باد وتصویر، می پاشند و می غلطند و می ریزند؛ شاید می آشوبند و یا سامانه ای را می سازند و سرشت خاطره آشوب است و سامانه نیز است.

باری اینها یک سری یادداشت های ذهنی است تا اگر زمانی و مجالی باشد یه بررسی جدی کار او به عنوان یک هنرمند و  ثمره زندگیش یا گالری سیحون بپردازند. پس بگذار تا این یادداشت ها را بگریم:

1-  گالری و گالری دار نماینده و بیانی از استایل هستند. از نظر بصری و ویژوال.

 من از نوجوانی که گالری در خیابان شاه بود و پس از سینما نیاگارا همانطور که غرقه در خود و خویشتن پیش می رفتم با کشش و راهبری حس معماری در جدارۀ خیابان در برابر آن که گالری سیحون است و داخل می شدم چون می دانستم.

 بعدها که گالری به خیابان وزراء انتقال یافت، معماری بدنۀ خارجی اش از آنهم خاص تر بود.

معصومه سیحون سرشار از استایل بود. – در مبلمان گالری – در چیدمان کارها و در لباس پوشیدن. در طرح کیف و کفش، در آرایش و آراستگی، او یک استایل بود و استایل مجموعه ای است که خردمندی در آن بدانسان ارزش است که دلبری و آراستگی و دلارائی... و استایل دارای سرشت زنانه است. او بیانی کامل از یک زن ایرانی بود، زیبا و فرهیخته.

 من اشاره می کنم که فرهنگ زمان حاکم چه در دوران سابق و چه در زمان حال حاکمیت ایدئولوژی است که خردمندی کسالت بار را تنها ارزش می شناسد و زیبائی و دلبند بودن را خامی و سبکسری و این غلط است و در هنر هم زیبا و هم اندیشه هر دو ارزش اند و مجموعه ای از یک زندگی پربار و خلاق.

به همین خاطر هنرهای تجسمی هرگز، درست درک نشده است زیرا روشنفکری ایران همواره با نوعی تفکر رآلیسم اجتماعی همواره هنر ویژوال را به طبیعت کالائی و اخته و فاقد رسالت اجتماعی معرفی و متهم می کرد.

معصومه سیحون خوب می دانست که رسالت هنرهای تجسمی خلق یک سامانه تئوریک است. او با مردم ولی نه هر مردم بلکه آنها که گالری را برای دیدن و رابطه گرفتن با هنر و ملاقات با هنرهای تجسمی انتخاب می کنند، خوب رابطه می گرفت چون مردم دار بود:

و با رسانه های خبری که حامل نقد و تحلیل هنرهای تجسمی بودند نیز خوب ارتباط می گرفت چون دارای تحصیلات و ذهن خلاق و کار خلاق به عنوان نقاش و همپائی و همسانی با نام سیحون ، که یک نام دانشگاهی با قدرت در هنر و معماری است.

اینست که او نام سیحون را پاس می داشت و مجموعه هنرمندان تحصیل کرده که به شکل طبیعی و معمول همراه سیحون و یا شاگردان او بودند، با او همراه بودند. و همزمان!

او همدردی و حس انسانی زن ایرانی را نیز در ارتباط با فرزندان و خانواده اش را نیز محترم و محفوظ می داشت.

همزمان با ارائه تفکر ناب تجسمی در گالری اش ، او طنز ترسیمی را نیز در کنار داشت. و نام هایی چون اردشیر محصص ، در گالری او بود که شکوفا شد.

او تیزچنگالی تعهد اجتماعی و نقد سیاسی نهان در هنر کاریکاتور را نیز خوب می دانست و می فهمید.

او خود نیز جنگ آور بود و کوبیدن جهل و عامی گری را که گریبانگیر هنر ایدئولوژیک است و همرا ه با روشنفکری تازه به دوران رسیده و اسنوب را که از درک اصالت ها عاجز و عاری است و ادا و اطوار است و بس، را نیز رسالت خود می دانست.

او به نوعی چنانکه هنرمندان نیز زمزمه کردند که هنرهای تجسمی متولی خود را از دست داد، هنرهای تجسمی را سرپرستی و نگهداری می کرد.

در جای خود هنر مردمی را از بطن روستای مهجور شمال و یا تهران فقر زده را به جهان شناساند .( مکرمه خانم نقاش یا مش اسماعیل تندیس ساز را ).

هم دوش روشنفکری جهانی هنر، کارگزار و کارشناس در جمع آوری شاهکارهای نقاشی امروز جهان نیز بود.

مجموعه تابلوهای کلکسیون شاهکارهای هنر غرب در موزۀ هنر معاصر، به نوعی مدیون همراهی و کارشناسی او است.

باری و اما، مونالیزا زار و نزار دارد های های می گرید.

مونالیزا که او را لئوناردوی نقاش و مهندس و معمار، آفریده است.

لئوناردوی خداوندگار هنر، که خوب می داند که اشک های مونالیزا، شاید جای خالی او را در مجموعۀ شاهکارهای نافهمیده و نادانسته و رعایت ناشده و رها شده در انبارهای منفور موزۀ هنرهای معاصر تهران را ... شاید پر کند.

چنانکه جای خالی معصومۀ عزیز را در مجموعۀ پر اغتشاش و ناکارآمد گالری و گالری دار در تهران خاکستر و غبارآلود.

 

.............................................................................

 

یک گفتمان کوتاه جدی، در باب گالری و گالری دار که می تواندو باید که ادامه یابد.

اینکه چرا نباید مکرر کنم که نه تنها او یک گالری دار و اما یک هنرمند نیز بود، بدین خاطر است که وجود یک گالری دار در خودش با حضور یک هنرمند خلاق است که کامل می شود و قوام می یابد و یک گالری دار، یک هنرمند است تا بداند که چرا و چه را -  آن هنر را - چگونه ، هدایت می کند و یا راهبر است تا خط و ربط دهد و ارزش گذارد و اعتبار دهد و استوار سازد.

گالری یک رسانه است و جائی است که هنر تجسمی بر آن قرار می گیرد و جایگاه یک هنر فاخر است که در بستر و محدودۀ خلاقیت در هنر استوار است و ادامۀ معنی و مفهوم کلاسیک کارگاه و آتلیه هنر و نوعی پرستشگاه و معبد برای آفرودیت است.

گالری یک رسانه است و امروزی هم هست و چون ژورنال با روزمره گی همدم و همخوان است. و چون روزمره گی است که یک ویترین نیز هست برای نمایش مفهوم گسترده هنر امروز و اما این هنر تولید کالائی نیست بلکه فرهنگ است مثل کلمه دیزاین که در عرصه های آکادمیک، تولید و فرهنگ را توامان دارد و مثل روزنامه و کتاب یک ابزار ارتباط جمعی است، پس با مردم رودر روست ولی نه هر مردم بلکه آن مردم که رودرروی او هستند و نیز مخاطب او، آن مردم که انتخاب می کنند که هنر ویژوال را ببینند چنانکه می روند و در جایگاه دیگر هنر موسیقی را می شنوند یا هنر تآتر را ملاقات می کنند و بهمین خاطر مردمانی با فرهنگ و جویای فرهنگ هستند و آن چه ایشان را و گالری را به هم ربط می دهد ، نوشتارهای مربوط به هنر است اینجا و آنجا در آن و یا این رسانۀ این بار خبرساز و نقاد و تحلیل گر و یا بستر گفت و شنود و ...

 

و اما گفتم که به شکلی هم ایماژ یک ویترین را دارد که خود یک هنر است بسیار حساس تر و متهورتر . زیرا که او در گرداب، شناگری می کند و بر لبه پرتگاه می رقصد و آن چنان چالاک که بر پول و بانک ، حاکم و افسارزن است و آن را رکاب می کشد نه آنکه مستخدم آن باشد و ذهن تاجر را آن چنان می قاپد که او می پندارد که باید هم که بیاندیشد که نقاشی و مجسمه برای او اعتبار و جایگاه می آورند، در عرصۀ رودر روئی تجاری.

 زیرا که یک مدیر و تاجر کاردان تنها می تواند و باید که در محیط کار خود، اثر هنری مشهور و معتبر را مستقر سازد و با آن خود را از هر لحاظ بیاراید و به نمایش بگذارد.

زیرا این اوست که در خدمت هنر است و نه اما هنر که در حضور  اوست.

و اینست که چرا این سوال ناگزیر بسیار اولویت دارد که یک هنرمند هنرهای ویژوال در گروه و راستای کدام گالری است که بدین معنی و روایت است که هنرمند نه در ناکجای ذهن خود بلکه در کجای واقعی جهان هنر بصری و مجموعه روابط عام و خاص فرهنگی و اقتصادی اش قرار دارد، زیرا که هنرمندی یک کار است و نه یک ذوق آوری از روی التفات، و یا طبع آزمائی گذرا بلکه یک سامانۀ برنامه دار و اساسمند و بایستی که بر گالری قرار گیرد که حامی و راهبر است و هم خود هنر نیز هست و هم رابط رسانه وار با سیستم مدیای جهانی ، و آکادمی هنر نیز.

ادامه دارد.




زندگینامه استاد داوود شهیدی در شکل کوتاه و فشرده

داود شهیدی در 22 فروردین هزار و سیصد و سی متولد شد. تحصیلات ابتدائی و متوسط را در تهران بپایان رساند. در مهر 1346 در کنکور دانشگاه پهلوی شیراز، مهندسی برق و الکترونیک پذیرفته شد و علوم پیش مهندسی را در آنجا طی کرد . سپس در 1349 به دانشگاه تهران رفت و در رشته مهندسی معماری فوق لیسانس گرفت.

او در شهر بوستون ، ماساچوست آمریکا دوره های تحقیقی را گذراند و تحصیلات تکمیلی خود را در معماری شهری با درجۀ فوق لیسانس به پایان رسانید.

او کاریکاتور را یک کار بسیار جدی می داند و از 14 سالگی با آشنائی با اردشیر محصص، به موج نوی کارکاتور ایران پیوست و طرح هایش در نشریات فرهنگی و روشنفکری آن زمان بسیار به چاپ رسید.

او دو نمایشگاه فردی در گالری لیتو و گالری زند گذاشت و یک نمایشگاه گروهی در مرکز فرهنگی ایران و آمریکا.

او در انقلاب اسلامی به حرفۀ اصلی اش معماری اشتغال داشت و پس از سال 70 با برپائی نمایشگاه های فردی در گالری سیحون، گالری برگ، نشر ثالث، مان هنر نو و خانۀ کاریکاتور ایران و چاپ مقالات تحقیقی در کیهان کاریکاتور، روزنامۀ شرق و اعتماد ملی و دیگر روزنامه های اصلاح طلب ... خود را به عرصۀ هنر کاریکاتور باز آورد.

محور اصلی کار او طنز سیاه است که او آن را  در 1347 با چاپ طرح حضور در برابر مرگ آغاز کرد و تا بحال تداوم بخشید.

او چندان میانه ای با همایش های کاریکاتور دیگر کشورها ندارد ولی در ایران با همایش ها و دوسالانه ها، همکاری جدی کرده است.

او داستانهای طنز نوشتاری و مصور بسیار هم نوشته است.

سایت های داود شهیدی:   

www.davoodshahidi.com

www.davoodshahidi.ir

www.davoudshahidi.ir




در ستایش استاد مهندس هوشنگ سیحون

یک اومانیست واقعی، یک کاپیتالیست – سوسیالیست، است.

نوشتاری در ستایش مهندس هوشنگ سیهون                  داوود شهیدی

 

لکوربوزیه بزرگ، روزی در تعریف یک معمار گفت که یک معمار، نه یک کاپیتالیست و نه یک سوسیالیست است و بلکه او یک کاپیتالیست – سوسیالیست است.

من می دانم و باور دارم که خیلی ها درخیلی محفل و مجلس ها ، خیلی این را گفتند و اما هرگز در نیافتند که استاد از چه سخن می گوید.

و اما یک معمار، اگر در یک خاستگاه زمان تاریخی و مکان جغرافیائی خاص، درست و استوار قرار گیرد و بایستد ، به ناگزیر، به گمان من روایتی از یک کاپیتالیست – سوسیالیست است، یا تصور تصویر است از یک پرنده که روی یک الاغ سوار است.

یک معمار، به ناچار کاپیتالیست است چون با پول است که فکر محقق می شود و این فکر است که باید بر پول سوار شود . اما نه تنها این و اما این هم باید که پول یک سیستم است که معمار آن را بداند و تدبیر کند.

شگفت آور نیست که سولیوان، این عاشق و بیقرار هنر معماری، روزی گفت:

-          آنچه از معماری مهم تر است، یافتن قطعه زمینی است که معماری بر آن قرار گیرد.

یعنی ، باری بهر جهت و به هر حال، یک الاغ باید باشد تا پرنده بر آن بنشیند.

اما، خدا و شاعر و معمار، خوب می داند که الاغ ها هم چون پرنده ها، شاعرانه و دلپذیرند. و تنها ترسوها می گویند و عاشق پیشه های آماتور که تنها، این پرنده ها هستند که دلپذیرند و اما... اینک باز هم در بارۀ یک کاپیتالیست – سوسیالیست.

می دانم  و آلبرکامو نیز تأکید می کند که کاپیتالیسم، خوش خط و خال است و این را باز می گویم که باید دانست که این دموکراسی های نام آور از بطن تاجر طماع و کاهن مکار، برخاسته اند که مولیر و بالزاک  در آغاز قرن 20 و اشتاین بک و آرتور میلر در میانۀ آن ، آن را در هیأت های متفاوت، افشاء کرده اند و بازشنوی این عبارات از جرج آرول، این هشدار دهندۀ بزرگ که از آن پرچم های سرخ و حرکت های خیابانی و اعتراض ها و فریاد ها و سرودهای انترناسیونال یاد می کند که هنوز در چنبرۀ استالینیسم مسخ و گرفتار نشده اند و ما را می برد به رساله های انگلس و نگرش فوریه به مسکن کارگری در شکل گیری تخیل اجتماعی در معماری و شهر و ما را می برد به آن درک همه جانبه از یک معمار که مردم و حقوق مردم را پاس می دارد و تجمل وتعیّن را انگیزه طراحی ساختمان نمی داند و ... که فرهنگ را و جامعه و تاریخ را.

 و اما هوشنگ سیحون!

و او چرا یک معمار است و من می گویم چون یک معمار حقیقی است و هم یک معمار واقعی است و این است که چرا می گویم یک اومانیست واقعی – یک کاپیتالیست – سوسیالیست است.

یا الگوی یک کنتراست هارمونیک و این است که او همچنان است در کنار آن های دیگر اما آنسوی مرزهای جغرافیا و اما در این کهن بوم و بر، چنان که در بزرگداشت الوار آلتو و در حضور آلوار آلتو. و هم چنان است که آقای ریچارد نوترا آرشیتک بزرگ آمریکائی در کنار آقای مهندس هوشنگ سیحون رئیس دانشکده هنرهای زیبا و دانشجویان دانشکده دیده می شوند.

 و اما او در فرانسه در مدرسه بوزار پاریس، دیپلم گرفت و با اسطوره هائی چون آگوست پره، کار کرد و در ایران، مهندسی و استادی کرد و ریاست بر دانشکدۀ هنرهای زیبا در ادامه آندره گودار و سربالائی اعتبار و شهرت را درست در نوردید و نام شد تا تأثیرگذار شود و بر معماری و معمار نگاه کرد در سرزمین مادری و این روایتی است از معمارها که این من، دارد دانسته های خود را در حضور او روایت می کند و شرح و عرض حال می دهد به تاریخ که می گویم و می دانم که :

آنچه در برابر او بود یک اسپاگتی از جورهای ناجور و ناجورهایی که سردر گم!

و اما در این اسپاگتی در هم چه رشته هایی را یافت و دنبال می توان کرد. در انبوه در هم اینهمه گرایش ها و خط و ربط ها و یا حرکت ها و جریان های احساس و فکر و شاید!

که یکی روشنفکر و انتلکتوئل، دنباله دار درک مجرد و نو یک معمار در مدرسۀ باوهاوس که دارد در شریان های آموزش غربی، پخش و منتشر می شود. اما بهرحال، یک دیگر هم، یک ذهن غرب زده است که هرچند یکی دیگر است و اما که تنها اداست و اطوار است... و حال، یک دیگر هم ، بی آماده سازی و بسترسازی است که مواجهه و رودررویی می کند که اوتنها ایده را در انگشتان می فشارد و بر عرصۀ پوک و ناگسترده، تنها اشک می ریزد و رمانس است و حساس است و اما منفعل است و چاره ساز نیست و این است که حادثه، اتفاق نیست و تنها احساس پراکنی و آه و خشم و سوز و گداز.

و اما این یکی عوامانه است و ترشرو است و دندان قروچه است و که فیل رو می کند که ناگزیر باید آن را هوا کند که یا بدون طویله شایسته و بایسته فیل است و یا که این فیل از جنس بادکنک است و بس و یا در خور باد و هواست.

و دیگر رشته ها، آن کس ها و نا کس های یک اسپاگتی کمونیست و فقط کمونیست که منفی و منفی و منفی و حالا، هر چند شاید رستگار و اما زنده بگور!

و با تمام آن روال ها  و چپ روی و تا اینکه غرب روی و یا اینکه چپ زدگی تا غرب زدگی و امّا غرب زدگی نه که، عرب زدگی بی لگام  و افسار که انگاریک عکس برگردان که حتی آن آرشیتکتور دو ژوردوئی ها را که تنها روزنه هایشان بود مرعی نبود و تنها راوی بود و آنها یا ناتمام اند و یا هرگز پیوستگی سامانه دار که ندارند بلکه هرج و مرج هم نه و حتی پیروی کورمال هم نه و تنها لولیده اند و بس و یک جور شده اند خود اسپاگتی در هم جوش!

اما خود صاحب دید نو و مجرد که ایلیا ارنبورگ و روزا لوگزامبورک را در کنار دارد، در مدرسه معماری باوهاوس می گوید که ما معماران نباید که تنها در انتظار تغییرات اجتماعی باشیم تا آن لحظۀ خوب که معماری در آن تبلور یابد و در برابر ما خودنمائی کند و بنمایاند و پدیدار شود هم! وپرنده بهرحال روی یک الاغ سوار است. آه ای الاغ بی گناه.

پس یک معمار که پول را تدبیر می کند بناگزیر در ارتباط درست و کاردان با حاکمان سیاست روز قرار می گیردو نه دهان کجی می کند و بی قراری و نه تسلیم و سرسپردگی!

و من تنها، این را می گویم و بر آن پای می فشارم که سیحون، این حیرت زدۀ مردم و فرهنگ آنها، چگونه کولی وار، ایشان و سرزمین ایشان را در می نوردد و یادداشت می زند با طرح هایش، حس و فکر معماری را ثبت می کند.

او در کروکی هایش ، تنها دست قوی نیست بلکه یک ذهن قوی است و فرهیخته و پویا که زندگی را در قالب طرح زنی هایش هم آواز می دهد و هم می سراید و هم ضبط می کند.

یا او در یک آنجای دیگر در هیأت راهبر تشکل معماری، مردم و مدنیت را پاس می دارد.

که خبر خوانی می کنم و بس و می گویم که بهرحال سوسیالیست ها اینگونه اند تا بانکدارهای با انبان های پول،  که انجمن معماران با اقتصاد برنامه ریزی شده از مردم و زاغه نشین پشتیبانی می کند تا ایشان را سکونت و سامان دهد و هم انسان و هم بافت اساسمند شهر راپاسداری کند و هرج و مرج شهری امر بی خانمانی را چاره جو و هدایتگر نیست .

یا دفتر فنی دانشکدۀ هنرهای زیبا که برپا می شود تا کنترل دانشگاهی باشد بر امر ساخت و ساز و نوسازی ایران.

تشکل معماران در اندیشۀ و تأمل و دست اندرکار در موضوعیت خود معمار و معماران تا تشکل ها فراگیر شوند.

پرداختن به موضوع های فن و کاربری در همکاری و هم آوائی و گفتمان با مدیریت دولتی در امر مسکن و همراه با تحلیل و  ارائه راه حل در امر حاشیه نشینی و همگامی و برنامه ریزی برای امر Zoning ordinance  و یا Building Code   

  و یا    و تلاش و تکاپو برای شفاف سازی امر شهرداری و   خیلی دیگر تا طرح آوری معماری برای خلق شهرهای و اقماری و باز هم سازماندهی اقتصاد و نقش جدی آن در تولید کلان ساختمان واینکه معماری ما پیچیده است و نباید آن را خیلی به یک برگزیده هنرمند وانهاد و معماری و خلاقیت در معماری ناگزیر از انجمن و گروه و تشکل های از این دست و ناگزیر از کار انجمن و گروهی است . و این اتفاق ها و ستاره ها نیستند که فرهنگ معماری را می آفرینند. و خیلی های دیگر و هم نگاه به جهان و فن آوری در جهت بهسازی محیط طبیعی و زیست محیطی که. انگار در بطن خاکستری مدیریت با اقتدار ، رنگ ها و سرودها شعله می کشند همسان چپ جدید که در هیأت سبزها تنها از آب و درخت و چکامۀ آوای نهنگ و جزایر مهجور مرجانی دفاع می کند و می خواند و نعره می زند و پای می کوبد که ای زمین مادر، ای زحمتکش، ای پرزایش، فریاد خود را برکش!

و باز مکرر می کنم که کروکی هایش صرفا" عکاسی طراحی شده از معماری نیست بلکه یک ذهن شاعراست که معماری ایران را می داند و می پرسد و در طرح زنی هایش باز می یابد و در یافت هایش را باز می نمایاند در قالب طرح هایش و آن است که کارهایش دارای طعم سیحونی است و چنانکه نقش هایش عطر سیحونی!

و اما، معمار با آثار مونومنتال، خیام و نادر و بوعلی و دیگران و آنها که مثال و نشان ایران اند  و دانش ایران در آن معماری متبلور می شود وبازهم، اما بارها، او چکامه می سراید، در ارتباط با درک مدرن و مدرنیته، در آثار عام خود می نماید که چطور می باید که رشته و سررشته با نیازهای امروز درهم بافته و تنیده شود و اما در احساس گرایی او آن می کند که یک معمار، انگار ناممکن را طرح می کند تا شاعری پیشه کند در طرح یک ویلا در اطراف یک خرسنگ و کارها و آثار معمارنه اش و نقش های او برنمد و خیلی و خیلی ... آنها را زود و آسان می شود یافت ولی آما به همان سان، دریافت؟

و اما حرف آخر اینکه اگر چند مقدماتی هرگز سال بالائی نمی شود و سال بالائی هرگز مقدماتی نبوده است و من می گویم که من باقی مانده ام در حسرت معمار شدن، اما در آن آتلیه های داغ  و پرهیاهو و شلوغ و پرتکاپو هم پرگفتگو و آن لحظه های سیحونی، هنوز با من است.

خاطرۀ شوخ چشمی خط نویسی های مهمل بر رلووه های بدانسان استادانه راندو شده و هم معماری با فکرها و اتوود و پونسیو و  فاساد و مقطع و پرسپکتیو و پروژه و برنا مه  اسکیس و یا پروژه دکور، راندو و لاوی و کاغذ دسن و کاغذ راندو کشیده و گسترده روی شاسی های غول پیکر پراز گرافوس و قلم مو و گوهاش و آنهمه یا عرصه های هنر و حجاری با طراحی سیاه قلم و مجسمه سر و نیم تنه و طرح برجسته و یا طراحی حالات و قیافه و یا مدل بیجان با کمپوزیسیون تزیینی و مدلاژ و آنتیک و منظره و فرسک و یا در نهایت پروژه دیپلم و ارزش گزاری مانسیون اول و یا نیم مانسیون و مدال درجه دوم با تشویق و یا ممتاز و کف زدن ممتد حضار!

 

و اما هوشنگ سیحون، یک معمار است چون درست آرمانگرا و درست منتقد و معترض از یکسو و هم زمان و هم سان، درست مدبر و چاره جو و دست اندرکار و کاردان است. و باز هم او یک معمار است زیرا که خود یک حکایت معماری است و به روایتی یک کمپوزیسیون پویا از اجزاء و عناصر دیگرگون و دیگر سان که متعادل و مجموع اند و نه مغشوش و بی رنگ و حال؛ که یک و یک آنها یک رساله اند. اینست که او را فهرست می کنم و می گویم که او، نخست، یک آموزش گر در معماری است که بوزار پاریس را گرامی داشت و اندیشه کرد و تداوم بخشید در قالب و روال آداب و آئین پارسی، و این است که او در دانشکدۀ ماومن یک جامعه خلق کرد از مجموعه های کوچک و تو در تو به نام آتلیه که هر کدام حاوی یک خانواده و خاندان و گروه و قبیله است که در آن شخص از گروه می آموزد و جمع با فرد، تعالی می یابد و دوم او یک پرچم دار و پیشرو و خط وربط دار در معماری مونومنتال است که انعکاس مستقیم تمدن امروز و دیروز وطن است و سوم، یک معمار شاعر است برای آفرینش فکر و حس شخصی و خصوصی و سوم یک سیاست گزار است در نوسازی و بهسازی محیط ساخت و ساز و چهارم یک تشکل دهنده است در عرصه معمار و معماران و پنجم یک معمار جمع و جامعه است در قالب آرشیتکت طراح فضاهای عام و آمیزش توامان فضا و اجتماع و ششم او یک دارنده و برازنده خرد امروز جهانی در عرصۀ معماری و شهر و هم پاسدار میراث گرانقدر این کهن بوم و بر و هفتم یک طراح کروکی های بیان گر که شکوه کاه گل و ده و قصبه را در می یابد و باز هم آخر اینکه او ایران و ایرانی است.

اینست که چرا تاریخ زمان و جغرافیای مکان با او همبود و همسو است.

اینست که چرا سرودها و پرچم ها و رنگ های پرهای و هوی در بطن این مرد پر حضور، روان اند و می لغزند و سُر می خورند، چنانکه رقص آواز و نوای ملودی بر استواری ریتم و حجم های معماری بر استروکتور با اقتدار با انضباط!

و سخن آخر اینکه او گرامی است و همواره و همیشه به روایت تصویر ها و کروکی های کارتونیک و مشهور لکوربوزیه، این پرنده است که بر الاغ سواری می کند و نه زبانم لال یک الاغ روی یک پرنده.   




یک مقاله از استاد داوود شهیدی درباره نقش تزئین در معماری ایرانی

یك اشاره... و یك نگاه

آبی كاشی‌های سفالگر در آبی نگاه‌های گردشگر

داوود شهیدی

یك اشاره:

ارتباط عمیق گردشگر اندیشمند، پرسشگر و جست‌وجوگر فرهنگ و دارای حداقل شناخت طراحی فضای زیست با معماری، باغ‌ها و طبیعت ایرانی و بافت شهرها و ساختمان‌های تاریخی، می‌تواند و باید كه موضوع بررسی دقیق قرار گیرد. زیرا جدا از یك ارتباط نیرومند بین اندیشه و فرهنگ ایرانی و آنچه دهكده جهانی نامیده می‌شود، جنبه‌های اقتصادی نیرومند نیز دارد.

گردشگری درست فهمیده و برنامه‌ریزی شده، ایران را می‌شناساند و فرهنگ و فلسفه‌اش را تعریف می‌كند و تبادل خرد، بین ما و دیگران در عرصه‌ای سنجیده‌تر مطرح می‌ گردد.

گردشگر را نباید در شكل فردی با عینك دودی، كلاه كپی، پیپ و دوربین و لباس نامناسب دید كه در میان سوغاتی‌ها و تعارفات و انگلیسی‌های شكسته، سرگردان است.

درك و شناخت كامل معماری ایرانی و ارتباط آنچه از نظر ذهنی و حكمت فراگیر، چه از نظر ارتباطات صوری و نوع استفاده بهینه، از فضاهای معماری و شهری اصیل و هنرهای ایران و در مجموعه فرهنگ ایران به گردشگر غربی، در درجه اول، برای خود دانش‌پژوهان معماری ایران و مدیران شهری آن، یك فریضه است.

ارتباط معماری با هنر، و این بار هنر سفال، در این مقال...

من با دانش اندك خویش امیدوارم در این زمینه، قدمی بردارم، در كنار و در حاشیه دیگرانی به غایت استادتر، عاشق‌تر و تواناتر.

* * * *

و حال نگاه می‌كنم به

 ornament و ornamental در ذهن غربی كه آن را تحت عنوان تزئین و نقش و نگار می‌پذیرد، كه اغلب حاكی از چیزی زیادی، غیراصولی و كم‌اهمیت و بی‌اعتبار است.

معماری غرب هرگز در فی‌نفس خویش مفهوم تزئین را به راستی درنیافته است. مدرنیته بحق با آن برخورد می‌كند. لکوربوزیه از اندیشه دكوراتیو، بیزار است و میس وندرو جمله مشهوری دارد كه «كم، زیادی است.»

چرا می‌گویم مدرنیته بحق مفهوم تزئین در فرهنگ غرب را زیر سوال می‌برد، زیرا، تزئین، اضافی و باسمه‌ای است و احساس دلگیر پوشاندن دیوار است با كاغذ دیواری كه سرشار از عنصر اضافه، بی‌خود، بی‌فایده، از نظر بصری، بی‌روح، شلوغ و سردرگمی همواره می باشد.

در فرهنگ معماری غرب، تزئین در طبیعت ساختمان نیست و یا نقاشی كردن است كه طبیعت را چه در قالب انسانی و غیره، بازسازی می‌كند. چون تابلوئی كه هرچند یك شاهكار خلاقه است ولی با دیوار یكی نمی‌شود و می‌شود به راحتی آنرا از دیوار جدا كرد و یا جدا دید.

 در هر حال به آن نمی‌شود گفت ساختمند است!

To be  Constructed!

یا مجسمه است انسانی كه تنها فضای معماری را پر می‌كند و درتفرعن بورژوازی، منعكس در استایل‌ها كه معروفش آرت دكو، است، خصلت ارگانیك فرم معماری تضییع می‌شود.و

خصلت طبیعی ساختمندی مصالح را كه در عریانی خویش، بیان مستقیم و واضح را از فرم معماری ارائه می‌دهند، مخدوش می‌سازد.

چون خود شیوه ساخت است كه زیبایی را عریان می‌سازد و نه تزئین اضافی كه صداقت فرم را به طرز غیرخلاق و دروغین، از او می‌گیرد.

پس اگر بشود معماری را از تزئین زدود – یا معماری خالص و مخلص، یا اصطلاحی را كه آرشیتكتهای ایرانی حین كاربرد آجر و بتن و آهن عریان یا نئوبروتالیسم به‌كار می‌برند یا نمود مستقیم ساختمندی را رعایت می‌كردند ، را مطرح كرد- می باید گفت كه نفس فرم خالص توسط شیوه ساخت حقیقی خود بیان می‌شود و نه فقط زیباشناختی یا استاتیك بلكه خلوص ذهنی یا اتیك، كه شعار واقعی اندیشه مدرن است.

درهرحال مدرنیته، تزئین را آرایشی دروغین می‌نامد و در شعار مشهور تزئین را بسازید! Construct  The Ornament

نه اینكه، ساخت را تزئین كنید! Ornament The Construct   اما! در سوی دیگر افق، آن سوی دریاها یا اینجای ما:

طراحی معماری به عمیق‌ترین مفهوم خود در زمینۀ زیبایی بصری، آن نقش و نگار سفالین است كه  شكل‌های پرحجم یا ساده معماری ایرانی را پوشش می‌دهد.

تزئین در معماری ایرانی، پارچه‌ای با وصله‌های ناجور نیست كه از روی فریبندگی بنا را پوشانده است.

حال، نكته‌ای دیگر از مقامی و موقعی دیگر.

حركت تاریخ، در جست‌وجوی زبان نو در هنر پس از عصر نوزایی در غرب، چه گیرهای ذهنی را درمی‌نوردد و چه گره‌هایی را در فلسفه هنر، می‌سنجد و می‌آزماید؟

حال، ذهن من روی یك موضوع دیگر متمركز می‌شود؛ طراحی و تعریف سطح!

عرصه رنسانس را به‌عنوان یك حركت تاریخی كه علم كلام مسیحی به قول تی.اس.الیوت، با دردی جانكاه، جان داد و خردگرایی در اندیشه  را چنانكه همه می‌دانیم، پی ریخت. در عرصه دید بصری پرسپكتیو را مطرح كرد، كه نه‌ تنها پیدایش عمق و توان طرح و نقش آن، بر اساس قواعد و اصول هندسه اقلیدسی بود، بلكه پایه‌ای برای اندیشه‌ای جدید در هنر بصری شد و معماری، كه در طرح محوطه ورسای، میدان كاپیتول به‌عنوان مثال‌های فضای معماری شهری در چشم‌اندازهای لئوناردو و دیگرانِ نامیِ كلاسی سیسم، در هنر نقاشی مطرح شد وهمراه بود با حركات انسانی انگار مبهوت ابدی، و توان مهارت در بازسازی طبیعت، چه انسانی و چه منظره و مرایا، آنطور كه می‌نمایند.

پیدایش یك بعد سوم عقلایی ولی نامرئی و فرضی، در عرصه دوبعدی حقیقی نقش (طول و عرض)، همراه، با كمال مطلق‌گرایی اندیشه فئودال كه انگار اگر لبخندی یا نوازشی، ولی كه انگار همیشه، چنین نموده و چنین نیز خواهد نمود. یا انجماد حالات انسانی در قالب‌های ابدی ساخته ذهن!

اكنون، بار دیگر در آغاز شكل‌گیری اندیشه نو هنر تجسمی كه ریشه‌های مدرنیسم را پی می‌ریزد كه یكی از رگه‌های اساسی‌اش جنبش هنر و صنعت انگلستان، ویلیام موریس و دیگری اندیشه‌های پل سزان در طرح تركیب‌بندی كوبیسم است.

حال ، معضل این است كه دید ویژوال ،چگونه از این پرسپكتیو عمق‌دهنده به صفحه و سطح و به خود ساخت آنها ، بگریزد و خود صفحه و سطح را چگونه حقیقتا خلق كند كه بتواند با تركیب كنستراكتیویستی این سطوح - كه این سطوح دیگر اسیر حجم یك جعبه box نباشند ، و بتوانند به حجم، تحرك دهند - تا حجم معماری از طریق طرح بعد چهارم یعنی زمان و یا اندیشۀ نسبیت انیشتاین ، بار دیگر از نو ، درك شود. و حجم از طریق تركیب پویای سطوح، تحرك پذیرد.

دید ایستای پرسپكتیو ، به دید پویای نو و مجرد هنرمند مدرن بپیوندد و در آن بیاغازد و شكل دوباره گیرد. سؤال این است:

چگونه صفحه را دوباره خلق كنیم و یك صفحه كه بر آن قرار گیریم!

 تزئین در شكل طبیعت‌گرا در هنر غرب نمی‌تواند، یك قالی را آنطور بسازد كه بتوانی در كمال آرامش بر آن بنشینی، چنانكه بر قالی ایرانی می‌نشینی و اروپا ، جنبش هنر و صنایع دستی ، در خلق مسطح ، درمانده است، و قالی ایرانی Persian carpet بخش تعیین‌كننده از تاریخ تفكر بصری غرب می‌شود.

زیرا قالی ایرانی یك مسطح است!

نقش و نگار انتزاعی و تركیب‌بندی هندسی نقش و نگار در تزئین قالی، صفحه یا سطح را می‌سازد و ساختمند می‌كند، یعنی آنچه غرب در زمینۀ ابقای طبیعت‌گرایی خود در موتیف تزئینی، قادر به انجام آن نیست.

حاشیه، متن و نقش گرد بیضوی میانه چگونه می‌تواند در بافت كلی و منسجم یك سطح عمل كند و چرا بدینگونه است. چرا بدینگونه نقش انتزاعی و هندسی تنها در سطح و مسطح، معنی و مفهوم واقعی خود را آشكار می‌سازد.

چه چیز است و چرا است که سطح و یک مسطح است؟!

چه چیز است و چرا یک عمق و یک پرسپکتیو است؟!

ورای آن تفاوت خردگرایی را جست‌وجو كن: در موسوم به خردگرایی و رنسانس در غرب و در موسوم به خردگرایی و رنسانس در شرق! ....حال!

گوتیك كه تجلی‌گاه اندیشه، اسقف آكویناس و عرفان مسیحی است اندیشۀ دینی را به شكل شمایل‌خوانی ارائه می‌دهد و در قالب تصاویر از طبیعت برگرفته! یا نقاشی‌های روایتگر كتاب مقدس اثر میكل‌آنژ بر سقف كلیسای سیستین!

در آنچه در معماری ایران، درون بنا است. همه‌چیز هندسه، مجرد و فلسفه ناب و عارفانه است و معمارانه است. نه روایت یا كلمات نقاشی‌شده - چنانكه در ساختمان تاریخی غرب-بلكه خود خط و خود كلام خداوند یا آیات قرآن مجید را مستقیماً به نمایش می‌گذارد و "فضا -درون "را با آن می‌سازد.

 اگر خط، یك عنصر تزئینی و مكمل معماری در مساجد ایرانی است. روح ساختمان را خداوند وحدت‌ بخش، تسخیر كرده است.

آرایش، می‌تواند فرم معماری را رونق بخشد و هم در طراحی ناب، خود، دستاورد زنده و خلاق زیبا شناختی باشد كه مثلاً در قالی ایرانی است.

بنابراین، پوشش نهایی ،در معماری ایرانی، فهمیده می‌شود و هویت می‌یابد و در طراحی انعكاس بنا در پوستۀ" فضا –درون"، از طریق نقش و نگار كاشی‌ها و با كشش‌ها و ارتباطات فضای معماری، یك كل منسجم را می‌سازد.

سطح، مستقل و ورای جنبه‌های ساختمانی تعریف‌شده عام، در معماری ایران حضور دارد و آن آبی سفال است كه عرصه تئوری را سیونل را در معماری مدرن، یا آن آبی چشم‌های گردشگر درنوردیده است.

سطح و مسطح یا پوشش سفالین پرنقش و نگار، در معماری ایرانی با عنصر پر و عنصر خالی یا عنصر تعلیق درمی‌آمیزد. اما با تمام پیچیدگی و تنوع فرم، چشم سرگردان نمی‌شود.

اگر نفس كاشی و سرامیك در بطن جغرافیای ایران و خاك و آب و زندگیِ سازنده آن است، در نقش آن نیز، نقش روشنایی شدید آفتاب و آسمان یكدست آبی، مرئی است.

در نقش و نگار كاشی و ارتباط آن با فضای معماری، تقسیم و هدایت نور،و از سطوح مختلف كمرنگ، همراه با سایه،و یا پررنگ، یا در تضاد و یا هارمونی، در قالب ارتباط مستقیم با نور طبیعی را می‌شود سنجید و درك بصری داشت.

بودن پیش‌صحنه و پس‌صحنه ، فشرده بودن و باز بودن نقش‌ها، كمرنگی و پررنگی و تضاد نقش و زمینه، نظام و سامانی را پی می‌ریزد كه هادی چشم از پایین به بالا یا برعكس و در جهت بیان عنصر فضای معماری است. انگار، مثل جاده‌ای است برای عبور نگاه فریفته و طلسم‌شده از نور و درخشش و پیچ و تاب در یك مجموعه با قابلیت اندازه‌گیری با حس انسانی و تابع یك نظم شعرگونه.

برای سرمستی از درك فضای ایرانی، باید نگاهی بی‌شتاب داشت.

 

 

 




ایراندخت..

آمد برهنه ام از در چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه.



سرآغاز..

کوه با نخستین سنگ آغاز می شود
و انسان،
با نخستین درد.
و من با نام تو آغاز شدم.





  • سایر صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4