تبلیغات
Davoud Shahidi - یادداشت لحظه های عاشقانه از استاد داوود شهیدی

یادداشت لحظه های عاشقانه از استاد داوود شهیدی

- لحظه‌ای بعد

دلم می‌خواهد وجود ترا بی‌واسطه احساس کنم. مثل سیگار توی دستم که دود می‌کند و این کاغذ سفید...

آه لنگه کفش عزیزم، دوستت دارم. قشنگم، ملوس من، چه بند قشنگی داری. چه کهنگی قشنگی. چه سوراخ قشنگی در تخت تو به‌وجود آمده، چه رنگ قشنگی داری... خوشگل من چه بوی خوبی می‌دهی.

تو را ببوسم. چقدر خاکی هستی تو را پاک کنم. لنگه کفش ملوس من. آه قربانت بروم...

تو همان لنگه‌کفشی هستی که محمود ساخته بود. نه! لنگه کفش بچگی‌هایم هستی که دائم گم می‌شد. آه ترا بو کنم. چه آرامشی، ترا بگذارم توی کیفم، دوستت دارم، دوستت دارم...

ترا بپوشم. پای مرا رنج می‌دهی. رنج بده! رنج بده.

 

- یک خواهش...

خواهش می‌کنم. کار ندارد. دست‌هایت را بلند کن، ستاره‌ها را نوازش کن. دست‌هایت را برگردان زمین را هم نوازش کن.

بعد برو به تاریکی پشت ستاره‌ها، آنجا که ارواح مرده سرگردانند.

ارواح مرده‌ای که به شکل ابرها، شکل‌های بی‌نشان، بر ما آشکار می‌شوند. برو، خیلی آسان است. پاهایت را روی کوه‌ها بگذار و برو.

آنجا بایست. آنجا که آسمان تمام می‌شود، بایست!

و ارواج را نوازش کن!

- دلم می‌خواست به تو بگویم...

دلم می‌خواست به تو بگویم من این دنیا را نپذیرفتم. دلم می‌خواست به تو بگویم، عشق تو احمقانه نیست! دلم می‌خواست به تو بگویم:

عشق احمقانه نیست...

عشق احمقانه نیست...

عشق احمقانه نیست...

آسمان را نگاه کن، آن برهوت ابرها را نگاه کن. آنجا که ابر پاره می‌شود و رشتة نوری زمین را لمس می‌کند.

آنجا را نگاه کن! عشق همان است...

عشق همان است...

عشق همان است...

 

- دوستت دارم...

دوستت دارم! خیلی احساساتی به‌نظر می‌آید؟ باید معذرت بخواهم؟

باید از حماقت‌ها معذرت بخواهم؟

حماقت‌ها که مثل سوسک روح دنیا را میجوند و خراب می‌کنند.

روح بزرگ دنیا که تا انتهای ستاره‌ها گسترده است.

ستاره‌های تو... ستاره‌های من...




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.