تبلیغات
Davoud Shahidi - مزامیر داوود در گالری ساربان- بخش اول

مزامیر داوود در گالری ساربان- بخش اول

مزامیر داوود در گالری ساربان

دیدار طرح های داوود شهیدی در گالری ساربان – نوشته داریوش کیارس

 

ٱیا کاریکاتور می تواند حیثیت از دست رفته آدمی را بازگرداند ؟ نه، کاریکاتور بی حیثیت می کند!

داوود شهیدی، به واسطهء چهاردهه حضور مستمر در سیاسی ترین برههء تاریخ ایران معاصر، از خشن ترین کاریکاتوریست های این مملکت است.

خشونت او، جوان تر که بود، از تآثیرگیری متون ادبی می آمد: صادق هدایت، آلبرکامو، فرانتس کافکا. پیرتر که شد، بیان فلسفی گرفت: ژان پل سارتر، کیی یر که گارد، و نیچه، که هم ذهن خودش را ویران کرد و هم عظمت تاریخی در پشت را، و هم فضاهای در پیش رو را رصد می کرد.

او نمونهء بارز نسلی است که امروزه با عنوان "طراحان مطبوعات" شهره اند. پیوسته در نمایش هائی که می گذارد، نوعی پراکندگی و پخش و پلائی وجود دارد و این یک تجربهء مطبوعاتی است. طراح متنی را می خواند و طرحی مبتنی برآن را ترسیم می کند ( که در مورد داوود و شرح و تعریف او از هنرمند و روشنفکر مؤلف: او که طراح است، خود نویسندهء متن و یا این گزارش به روزشدهء تاریخی نیز هست)؛ طرح در روزنامه یا مجله ای منتشر می شود و از پی سالها دگرگونی اجتماعی، توسط هنرمند در یک مجموعه، ارائه می گردد.

پراکندگی نمایش شهیدی در گالری ساربان، از تشتت فکری او نمی آید؛ چرا که حدود پنجاه طرح موجود ثمرهء سی و چند سال تاریخ روزنامه نگاری این دیار است. او نه چون کامبیز درم بخش می خنداند و نه چون اردشیر محصص، ویرانت می کند: او مابین خنده و ویرانی، پلی می زند و (خنده را به یک استهزاء نیهیلیست و آشوبگرای، مبدل می کند، که یک نفرین نامه است و طبیعت تخریب گر دارد): او توهین می کند !

غالبآ از یک منش خصوصی، تعریفی عمومی می دهد. (و این خصلت اندیشهء فلسفه تحصلی است که او آن را در هنر، پایهء تجربه و اکتشاف خلاق و آزمایشگاه تئوریک و نظریه پردازی می پندارد). تاریخ زندگی مردمی را می نمایاند که همهء زندگی و حیات خود را، در صفحهء حوادث روزنامه گذرانده اند. (یک جور بررسی و روایت متون تاریخی قطعه قطعه شده و سپس با دقت و وسواس، به روز شده است. و به عبارت دیگر نوعی تاریخ نگاری است که به روزنامه نگاری میل می کند).

قسمت اعظم طراحی های او، مصور کردن حوادث غیرمترقبهء این مملکت است. (که این یک تاریخ نگاری است.)

آدم های آثار او از اظطرابی هولناک می گریزند تا در دهان اژدهای دهشت، سقط شوند. (که این از طبیعت فلسفی ذهن او نشآت می گیرد که ریشه در خیام و اندیشهء اسکپتیک و نقاد، دارد.)

در طراحی های او کسی نمی میرد، همه کشته می شوند و مسئولیت این قتل و این طراحی با زمانه است! ( او از کمال گراهائی که در مرگ، مفری و یا رستگاری می جویند؛‌ دور می شود و در کارهای او، مرگ می شود امری سیاسی! و این است که ملک الموت، جلاد است و هم به مثابه یک کاهن، متافیزیک را نمایندگی می کند. او قانونی را اجرا می کند که مرده ریگ است و عدالتی به غایت پوچ را اداره و هم طرح آوری می کند.)

این نمایشگاه، همهء دوران حرفه ای زندگی مطبوعاتی او را در بر می گیرد؛ هرچند قسمت اعظمی از هر دوره، در این مجموعه نیست.

تآثیرگیری در کارهای رنگی واضح است ( ؟!؟! ) اما یک نکتهء ظریف و یک حالت عمیق، اثر او را از دیگران بی تآثیر می کند: داوود شهیدی به دنبال بیان سوژه نیست، بلکه حالتی را در لحظه فیکس می کند؛ ( داوود شهیدی بارها بیان کرده است که کاریکاتور الزامآ بیان تصویری یک سوژه و یا موضوع ادبی نیست و بلکه هم می تواند به خلق فضا و یا حتی بیان رآل واقعیت خارجی بپردازد و هم می تواند تعلیق و سوسپانس را تجربه کند و او بخصوص در آنچه طنزسیاه و یا طرح سیاه می نامد،‌ بر این نکته تآکید بسیار دارد. و او حتی اغراق را موضوعی فلسفی و یا ابزاری برای نقد قدرت سیاسی، می داند.) ... به همین علت در تابلو های او، آدمی در خلآ و شیء در هوا سیر می کند. ( تجربهء تعلیق و حضور در عرصهء روح و روان و یا حوزه های فلسفه الاولی است.)

تقریبآ با هر مجله و روزنامهء مهمی- در طول این سی و چند سال- همکاری کرده است؛ از جمله جهان نو، فردوسی، خوشه و نگین گرفته تا روزنامه هائی چون آیندگان، توس، جامعه و خرداد ... و در نتیجه او طراح متمرکزی نیست؛ یعنی کمتر به قصد ساختن یک مجموعه برای یک نمایشگاه، طرحی زده است. ( او خود بر یک و دو نشریه و فصلنامهء دانشجوئی تآکید می کند، که خود از مؤسسان و سردبیران آنها بوده است: آبنوس و کتاب سینما.)

پایان بخش اول




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.