تبلیغات
Davoud Shahidi - یک مقاله از استاد داوود شهیدی درباره نقش تزئین در معماری ایرانی

یک مقاله از استاد داوود شهیدی درباره نقش تزئین در معماری ایرانی

یك اشاره... و یك نگاه

آبی كاشی‌های سفالگر در آبی نگاه‌های گردشگر

داوود شهیدی

یك اشاره:

ارتباط عمیق گردشگر اندیشمند، پرسشگر و جست‌وجوگر فرهنگ و دارای حداقل شناخت طراحی فضای زیست با معماری، باغ‌ها و طبیعت ایرانی و بافت شهرها و ساختمان‌های تاریخی، می‌تواند و باید كه موضوع بررسی دقیق قرار گیرد. زیرا جدا از یك ارتباط نیرومند بین اندیشه و فرهنگ ایرانی و آنچه دهكده جهانی نامیده می‌شود، جنبه‌های اقتصادی نیرومند نیز دارد.

گردشگری درست فهمیده و برنامه‌ریزی شده، ایران را می‌شناساند و فرهنگ و فلسفه‌اش را تعریف می‌كند و تبادل خرد، بین ما و دیگران در عرصه‌ای سنجیده‌تر مطرح می‌ گردد.

گردشگر را نباید در شكل فردی با عینك دودی، كلاه كپی، پیپ و دوربین و لباس نامناسب دید كه در میان سوغاتی‌ها و تعارفات و انگلیسی‌های شكسته، سرگردان است.

درك و شناخت كامل معماری ایرانی و ارتباط آنچه از نظر ذهنی و حكمت فراگیر، چه از نظر ارتباطات صوری و نوع استفاده بهینه، از فضاهای معماری و شهری اصیل و هنرهای ایران و در مجموعه فرهنگ ایران به گردشگر غربی، در درجه اول، برای خود دانش‌پژوهان معماری ایران و مدیران شهری آن، یك فریضه است.

ارتباط معماری با هنر، و این بار هنر سفال، در این مقال...

من با دانش اندك خویش امیدوارم در این زمینه، قدمی بردارم، در كنار و در حاشیه دیگرانی به غایت استادتر، عاشق‌تر و تواناتر.

* * * *

و حال نگاه می‌كنم به

 ornament و ornamental در ذهن غربی كه آن را تحت عنوان تزئین و نقش و نگار می‌پذیرد، كه اغلب حاكی از چیزی زیادی، غیراصولی و كم‌اهمیت و بی‌اعتبار است.

معماری غرب هرگز در فی‌نفس خویش مفهوم تزئین را به راستی درنیافته است. مدرنیته بحق با آن برخورد می‌كند. لکوربوزیه از اندیشه دكوراتیو، بیزار است و میس وندرو جمله مشهوری دارد كه «كم، زیادی است.»

چرا می‌گویم مدرنیته بحق مفهوم تزئین در فرهنگ غرب را زیر سوال می‌برد، زیرا، تزئین، اضافی و باسمه‌ای است و احساس دلگیر پوشاندن دیوار است با كاغذ دیواری كه سرشار از عنصر اضافه، بی‌خود، بی‌فایده، از نظر بصری، بی‌روح، شلوغ و سردرگمی همواره می باشد.

در فرهنگ معماری غرب، تزئین در طبیعت ساختمان نیست و یا نقاشی كردن است كه طبیعت را چه در قالب انسانی و غیره، بازسازی می‌كند. چون تابلوئی كه هرچند یك شاهكار خلاقه است ولی با دیوار یكی نمی‌شود و می‌شود به راحتی آنرا از دیوار جدا كرد و یا جدا دید.

 در هر حال به آن نمی‌شود گفت ساختمند است!

To be  Constructed!

یا مجسمه است انسانی كه تنها فضای معماری را پر می‌كند و درتفرعن بورژوازی، منعكس در استایل‌ها كه معروفش آرت دكو، است، خصلت ارگانیك فرم معماری تضییع می‌شود.و

خصلت طبیعی ساختمندی مصالح را كه در عریانی خویش، بیان مستقیم و واضح را از فرم معماری ارائه می‌دهند، مخدوش می‌سازد.

چون خود شیوه ساخت است كه زیبایی را عریان می‌سازد و نه تزئین اضافی كه صداقت فرم را به طرز غیرخلاق و دروغین، از او می‌گیرد.

پس اگر بشود معماری را از تزئین زدود – یا معماری خالص و مخلص، یا اصطلاحی را كه آرشیتكتهای ایرانی حین كاربرد آجر و بتن و آهن عریان یا نئوبروتالیسم به‌كار می‌برند یا نمود مستقیم ساختمندی را رعایت می‌كردند ، را مطرح كرد- می باید گفت كه نفس فرم خالص توسط شیوه ساخت حقیقی خود بیان می‌شود و نه فقط زیباشناختی یا استاتیك بلكه خلوص ذهنی یا اتیك، كه شعار واقعی اندیشه مدرن است.

درهرحال مدرنیته، تزئین را آرایشی دروغین می‌نامد و در شعار مشهور تزئین را بسازید! Construct  The Ornament

نه اینكه، ساخت را تزئین كنید! Ornament The Construct   اما! در سوی دیگر افق، آن سوی دریاها یا اینجای ما:

طراحی معماری به عمیق‌ترین مفهوم خود در زمینۀ زیبایی بصری، آن نقش و نگار سفالین است كه  شكل‌های پرحجم یا ساده معماری ایرانی را پوشش می‌دهد.

تزئین در معماری ایرانی، پارچه‌ای با وصله‌های ناجور نیست كه از روی فریبندگی بنا را پوشانده است.

حال، نكته‌ای دیگر از مقامی و موقعی دیگر.

حركت تاریخ، در جست‌وجوی زبان نو در هنر پس از عصر نوزایی در غرب، چه گیرهای ذهنی را درمی‌نوردد و چه گره‌هایی را در فلسفه هنر، می‌سنجد و می‌آزماید؟

حال، ذهن من روی یك موضوع دیگر متمركز می‌شود؛ طراحی و تعریف سطح!

عرصه رنسانس را به‌عنوان یك حركت تاریخی كه علم كلام مسیحی به قول تی.اس.الیوت، با دردی جانكاه، جان داد و خردگرایی در اندیشه  را چنانكه همه می‌دانیم، پی ریخت. در عرصه دید بصری پرسپكتیو را مطرح كرد، كه نه‌ تنها پیدایش عمق و توان طرح و نقش آن، بر اساس قواعد و اصول هندسه اقلیدسی بود، بلكه پایه‌ای برای اندیشه‌ای جدید در هنر بصری شد و معماری، كه در طرح محوطه ورسای، میدان كاپیتول به‌عنوان مثال‌های فضای معماری شهری در چشم‌اندازهای لئوناردو و دیگرانِ نامیِ كلاسی سیسم، در هنر نقاشی مطرح شد وهمراه بود با حركات انسانی انگار مبهوت ابدی، و توان مهارت در بازسازی طبیعت، چه انسانی و چه منظره و مرایا، آنطور كه می‌نمایند.

پیدایش یك بعد سوم عقلایی ولی نامرئی و فرضی، در عرصه دوبعدی حقیقی نقش (طول و عرض)، همراه، با كمال مطلق‌گرایی اندیشه فئودال كه انگار اگر لبخندی یا نوازشی، ولی كه انگار همیشه، چنین نموده و چنین نیز خواهد نمود. یا انجماد حالات انسانی در قالب‌های ابدی ساخته ذهن!

اكنون، بار دیگر در آغاز شكل‌گیری اندیشه نو هنر تجسمی كه ریشه‌های مدرنیسم را پی می‌ریزد كه یكی از رگه‌های اساسی‌اش جنبش هنر و صنعت انگلستان، ویلیام موریس و دیگری اندیشه‌های پل سزان در طرح تركیب‌بندی كوبیسم است.

حال ، معضل این است كه دید ویژوال ،چگونه از این پرسپكتیو عمق‌دهنده به صفحه و سطح و به خود ساخت آنها ، بگریزد و خود صفحه و سطح را چگونه حقیقتا خلق كند كه بتواند با تركیب كنستراكتیویستی این سطوح - كه این سطوح دیگر اسیر حجم یك جعبه box نباشند ، و بتوانند به حجم، تحرك دهند - تا حجم معماری از طریق طرح بعد چهارم یعنی زمان و یا اندیشۀ نسبیت انیشتاین ، بار دیگر از نو ، درك شود. و حجم از طریق تركیب پویای سطوح، تحرك پذیرد.

دید ایستای پرسپكتیو ، به دید پویای نو و مجرد هنرمند مدرن بپیوندد و در آن بیاغازد و شكل دوباره گیرد. سؤال این است:

چگونه صفحه را دوباره خلق كنیم و یك صفحه كه بر آن قرار گیریم!

 تزئین در شكل طبیعت‌گرا در هنر غرب نمی‌تواند، یك قالی را آنطور بسازد كه بتوانی در كمال آرامش بر آن بنشینی، چنانكه بر قالی ایرانی می‌نشینی و اروپا ، جنبش هنر و صنایع دستی ، در خلق مسطح ، درمانده است، و قالی ایرانی Persian carpet بخش تعیین‌كننده از تاریخ تفكر بصری غرب می‌شود.

زیرا قالی ایرانی یك مسطح است!

نقش و نگار انتزاعی و تركیب‌بندی هندسی نقش و نگار در تزئین قالی، صفحه یا سطح را می‌سازد و ساختمند می‌كند، یعنی آنچه غرب در زمینۀ ابقای طبیعت‌گرایی خود در موتیف تزئینی، قادر به انجام آن نیست.

حاشیه، متن و نقش گرد بیضوی میانه چگونه می‌تواند در بافت كلی و منسجم یك سطح عمل كند و چرا بدینگونه است. چرا بدینگونه نقش انتزاعی و هندسی تنها در سطح و مسطح، معنی و مفهوم واقعی خود را آشكار می‌سازد.

چه چیز است و چرا است که سطح و یک مسطح است؟!

چه چیز است و چرا یک عمق و یک پرسپکتیو است؟!

ورای آن تفاوت خردگرایی را جست‌وجو كن: در موسوم به خردگرایی و رنسانس در غرب و در موسوم به خردگرایی و رنسانس در شرق! ....حال!

گوتیك كه تجلی‌گاه اندیشه، اسقف آكویناس و عرفان مسیحی است اندیشۀ دینی را به شكل شمایل‌خوانی ارائه می‌دهد و در قالب تصاویر از طبیعت برگرفته! یا نقاشی‌های روایتگر كتاب مقدس اثر میكل‌آنژ بر سقف كلیسای سیستین!

در آنچه در معماری ایران، درون بنا است. همه‌چیز هندسه، مجرد و فلسفه ناب و عارفانه است و معمارانه است. نه روایت یا كلمات نقاشی‌شده - چنانكه در ساختمان تاریخی غرب-بلكه خود خط و خود كلام خداوند یا آیات قرآن مجید را مستقیماً به نمایش می‌گذارد و "فضا -درون "را با آن می‌سازد.

 اگر خط، یك عنصر تزئینی و مكمل معماری در مساجد ایرانی است. روح ساختمان را خداوند وحدت‌ بخش، تسخیر كرده است.

آرایش، می‌تواند فرم معماری را رونق بخشد و هم در طراحی ناب، خود، دستاورد زنده و خلاق زیبا شناختی باشد كه مثلاً در قالی ایرانی است.

بنابراین، پوشش نهایی ،در معماری ایرانی، فهمیده می‌شود و هویت می‌یابد و در طراحی انعكاس بنا در پوستۀ" فضا –درون"، از طریق نقش و نگار كاشی‌ها و با كشش‌ها و ارتباطات فضای معماری، یك كل منسجم را می‌سازد.

سطح، مستقل و ورای جنبه‌های ساختمانی تعریف‌شده عام، در معماری ایران حضور دارد و آن آبی سفال است كه عرصه تئوری را سیونل را در معماری مدرن، یا آن آبی چشم‌های گردشگر درنوردیده است.

سطح و مسطح یا پوشش سفالین پرنقش و نگار، در معماری ایرانی با عنصر پر و عنصر خالی یا عنصر تعلیق درمی‌آمیزد. اما با تمام پیچیدگی و تنوع فرم، چشم سرگردان نمی‌شود.

اگر نفس كاشی و سرامیك در بطن جغرافیای ایران و خاك و آب و زندگیِ سازنده آن است، در نقش آن نیز، نقش روشنایی شدید آفتاب و آسمان یكدست آبی، مرئی است.

در نقش و نگار كاشی و ارتباط آن با فضای معماری، تقسیم و هدایت نور،و از سطوح مختلف كمرنگ، همراه با سایه،و یا پررنگ، یا در تضاد و یا هارمونی، در قالب ارتباط مستقیم با نور طبیعی را می‌شود سنجید و درك بصری داشت.

بودن پیش‌صحنه و پس‌صحنه ، فشرده بودن و باز بودن نقش‌ها، كمرنگی و پررنگی و تضاد نقش و زمینه، نظام و سامانی را پی می‌ریزد كه هادی چشم از پایین به بالا یا برعكس و در جهت بیان عنصر فضای معماری است. انگار، مثل جاده‌ای است برای عبور نگاه فریفته و طلسم‌شده از نور و درخشش و پیچ و تاب در یك مجموعه با قابلیت اندازه‌گیری با حس انسانی و تابع یك نظم شعرگونه.

برای سرمستی از درك فضای ایرانی، باید نگاهی بی‌شتاب داشت.

 

 

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.