تبلیغات
Davoud Shahidi - دلنوشته های من دربارۀ استاد از دست رفته, عباس کیا رستمی.

دلنوشته های من دربارۀ استاد از دست رفته, عباس کیا رستمی.

حرفهای من در بارۀ یک فیلمساز از دست رفته, زنده یاد عباس کیارستمی

 

اولین بار او را با تیتراژ فیلم قیصر شناختم که به گمان من کار فوق العاده ای بود. او دراین کارش, برای اولین بار انگار موضوع فصل اول و یا پیش درآمد را به مثابه یک قطعه سینمائی عنوان کرد و من به یاد ندارم که فصل تیتراژ فیلم, در سینمای ایران موضوع جدی تلقی می شد و برای مثال موسیقی فیلم هم همینطور..؟؟

درین قطعۀ سینمائی, عباس کیارستمی درک بسیار سنجیده و مبتنی بر تحصیلات آکادمیک خود را از نقش هنرهای ویژوال را در  شکل دهی و پردازش یک قطعه سینمائی را به نمایش گذاشت.

 

او بدن انسان را که یک شرح درست از پهلوانی را بیان می کرد, در قالب موضوع انسانی در عکاسی مطرح کرد که با تصاویر نقش شده و به شکل خالکوبی یکی شده و زندگی یافته در آن و بر آن را که همزمان روایتگر قصص شاهنامه و سرچشمه های حماسی آن بود و با نفس زدن های جسم انسانی پهلوان, جان می گرفت و یک حرکت مبهم را در ادامۀ بیان عکاسانه از هنر فیلم, به نمایش می گذاشت و هم ضرباهنگ موسیقی گود مقدس را منعکس می کرد.

 

او در این قطعه, نه تنها داستان فیلم را که تعریف و طبیعت سینمائی کار و اثر کارگردان را که به تعبیر من سرشار از نمادهای بصری و حاوی و ارائۀ نوعی سینماتوگرافی به روایت عکس متحرک, بود (که اینجا منظور خود فیلم " قیصر" است) را به مثابه یک پیش درآمد و مقدمه و به شکل یک سکانس سینمائی و به گمان من برای اولین بار در سینمای ایران, طرح آوری کرد.

 

تا آنجا که من بخاطرم است در آن دوره دو جریان سینمائی نوپا در حال شکل گیری بودند که یکی سینمای هشت بود که دوست من حسن بنی هاشمی ستارۀ درخشانش بود و من می خواستم که مکمل او باشم که حادثه های پنجاه و شش و هفت ایران, مجالش را نداد و دومی که مشخصۀ آن آثاری چون مغولها و پ مثل پلیکان و ... بودند و به نوعی می توان به آن لقب سینمای شانزده ایران را داد, در شرف بالندگی بود که به نظر من کیارستمی با آثاری که برای کانون پرورش فکری خلق کرد, در حول آن حرکت می کرد که با کار فوق العاده اش "گزارش " به مثابۀ یک سینماگر باقدرت حرفه ای درخشیدن گرفت.

 

این دوران که مصادف با دوران دانشجوئی و فارغ التحصیلی من بود و هدایت می شد با مدیریت مدبرانۀ تلویزیون گرانسنگ آن زمان و فستیوال با شکوه جشن هنر و دیگر مشابه هایی مثل فستیوال هنر طوس و فستیوال های هنری و سینمائی کانون پرورش فکری و فستیوال سینمای تهران و تآتر شهر و سالن رودکی با رقص و اپرا و موزیک کلاسیک و همه و همه که ما مدیون خانم فرح پهلوی هستیم به مثابه متولی اصلی این تحول رو به جلوی معماری و سینما و هنر و .... غیره الذالک که به گمان من و خیلی های دیگر عرصۀ درخشانی در تاریخ فرهنگ و هنر معاصر ایران بود.

 

در هرحال دراین دوران و در شرایط بی گمان دموکراسی فرهنگی آن زمان بود که کیارستمی فیلم گزارش را به صحنه آورد که با بازیگری خانم شهره آغداشلو و دیگرانی از این دست و روال به غایت کوبندۀ رآلیسم اجتماعی و طنز گزنده و نیشترزن همداستان و همراه با آن و کارگردانی با قدرت کیارستمی بیانگر روند رو به تعالی سینمای ایران بود که برخورد کرد با ماجرای سالهای پنجاه و شش و هفت ایران و فروریزی و یا توقف همۀ پروسۀ هنر و فرهنگ ایران.

 

چیز ها به قولی یخ زد ... تا ظهور به اصطلاح جریان اصلاحات فرهنگی دهه هفتاد ... که عباس کیارستمی با بهانه کردن داستانی که او را در کنار محور این جریان تازه به دوران رسیده و حاوی هوای تازه برای سینمای ایران یعنی محسن مخملباف, به گمان من با هوشمندی بار دیگر عباس کیارستمی پای به عرصه کارگردانی سینما گذاشت و به نوعی با طرح روشنفکری نهفته در سینمای دهه پنجاه و رقیق کردن آن و تزریق آن به بدنۀ فحوای روشنفکری به اصطلاح اصلاحات دهه هفتاد, توانست راه به سینمای روشنفکری و فستیوال سینمائی آن دوران بگشاید.

 

اگر در نگرشی کلی از نوشته من, بدین گونه استنباط شود که عباس کیارستمی محصول امکانات گسترده فرهنگی دهه چهل و پنجاه است, به گمان من برداشت واستنباط درستی از گفتار من انجام شده است بعلاوه که تیزی و گستاخی که او در لحن انتقادیش از فساد در سیستم بوروکراسی و بحران های اخلاقی و اجتماعی دوران زمامداری رژیم گذشته و در فیلم گزارش -که چنانچه در نامش مستتر است, یک برداشت رآلیست اجتماعی از آن دوران است- نیز گستردگی فضای باز گفتمان انتقادی و فرهنگی آن زمان ایران را در کار کیارستمی را نیز باز می یابیم.

 

باری و بهرجهت او در روند شکل گیری تازه اش در پروسۀ اصلاحات فرهنگی دهۀ هفتاد, این شیوه را کنار نهاده و به برخوردی صلح جویانه و بودیستی و عارفانه به روایتی, روی آورده که تنها به گمان شکل رقیق شده و بسیار بی رمق و فرمایشی یک شیوۀ فکری روشنفکری سرخورده از دیدگاه های نیرومند اجتماعی پیش از انقلاب است. یک جور اندیشۀ کافه تریائی و دخترپسند و مورد علاقۀ اروپائی های "ایرانی پسند" ( یا سلیقۀ رایج فکری اروپائی هائی که به مسائل خرده بورژوازی شهری جهان سوم و بخصوص ایران دوران بعد ازجنگ علاقه مند هستند).

عکاسی های او از کلاغ هائی که در فرم لکه های سیاه و پراکنده در کنتراست با پیچیدگی تخته سنگها و یا آشفتگی مواج دریا قرار می گیرند, بسیار سطحی و سانتی مانتال است و عناوینی چون "خانۀ دوست کجاست " عرفان رمانتیک نهفته در برخی آثار سهراب سپهری را یادآور است.

 

با تمام این تک داوری ها, به گمان من او کار سترگی کرد که یک حرکت بالقوه و هنوز به سرانجام نرسیده ای از سینمای ایران را که هنوز در برخی کارهای سینمای شانزده میلیمتری خانه و کاشانه داشت را, اگر چند با دخل و تصرف های ناگریز به روند رو به رشد اصلاحات فرهنگی و فستیوال زدۀ دهه هفتاد گره زد و ادامه داد تا آغاز جریان سینمای دیجیتال و یک مهره ای را که می توانست گم شود و به سردرگمی اوضاع فرهنگی سینما یا این ابزار بسیار فراگیر و قدرتمند اجتماعی ایران بیانجامد را, به سرانجامی خوش هدایت کرد و در دستان خلاقان بیشمار سینمای دیجیتال ایران زمین نهاد و برای آن تاریخ نوشت و شناسنامه صادر کرد. یادش گرامی باد و برای یادداشت همیشه و همواره اش به سبک کار های نخست او شاید ضرباهنگ گود مقدس را نیرو و توان انجامش را دارا باشد.

خداحافظ پهلوان خداحافظ




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.