تبلیغات
Davoud Shahidi - داوود شهیدی به روایت داوود شهیدی

داوود شهیدی به روایت داوود شهیدی

رفتن به سمت و سوی یک زیبائی در عرصه های بی خویشی

یادداشتی بر کارهای من

دیدن، دوباره دیدن، شفاف دیدن، همزمان دیدن، بی سامان و یا بی قرار دیدن... بی باک و بی پروا دیدن و ...

هزار گونه های جوراجور دیدن، در کار یک نقاش است... اما که یک جور آن دیدن ها ، دیدن از دریچۀ جنون است.

حقیقت و هستی وجود در جنون آشکار می شود، زیرا جنون است که آن را خالص می کند، از آن زنگارهای مصلحت از آن سایه سان های توهم و از آن پوستوارۀ چرکتاب ناشی از عادات و خوهای بسیار مکرر.

ملکوت آسمان ها ، از آن جنون است و با جنون است و آکنده از جنون است . چرا که قالب در جنون است که می شکند و محتوی در جنون است که می شکفد. اینست که با ناباوری دیدن ، خود دیدن است زیرا دیدن این بار کشف و شهود است و آزاد از زنجیرهای عقل ملامت گر.

غایت حقیقت کمال زیبائی و نهایت اخلاق و وارستگی باری در برهنگی بی غش و عریانی بی عار بر پرده های ذهن نقاش می تابد چنان و چون و از درون و از بیرون.

جنون ، بی خویشی است و آن تجربۀ غایت رهائی خیال و احساس و تمام آن عناصر که انسان را به زیبائی ناب می کشانند. به سمت و سوی نوعی توهم زا و آکنده از سرگیجۀ نشئه ناک وکه یا خواب آورند و خیلی عمیق خواب آورند و خیلی عمیق سکر آورهم.

یک به هم ریختگی وحدت بخش، چون رقص های بی باک جانوری پر طبل ، در پای کوبان و پر پیج و تاب ، در اعصار ابتدائی و بکر جادوی پروهم،  و یا در رقص راهبانه که با رعشه های سرشار از مالیخولیا  و این بار با ارائۀ نوعی سامانه با محور قرار دادن که بدن را حول محور خود خویشتن می چرخاند و می گرداند تا اجزاء تصویرهای خرده شده یا حتی ذهنیت بریده بریده ، با کف بر لب آوردن تا حد تجربه صرع و غش ، بهم می پیچند و اتحاد دوباره می یابند، از هستی ، در گیجی گردش  مداوم و یا در یک بهم ریزی مطلق خرد شده و محو شده و یکی شده ، متحد می شوند.

کاری که ادب پارسی در آن به نوعی عرفان مجروح دست یابی می کند ، در نهایت کمال گرائی و یا تمنای غایت لذت از نگاه کردن از دریچه مالیخولیا به چیزها و کس ها تا روح مجروح را تسلی دهد.

سخرگی و دلقکی، حس اغراق و مضحکه تا حد شلنگ و تخته انداختن دیوانگی در رفتار دهان کجی و گول وضعی تا در اعوجاج لبخند با لب و لوچۀ کج در استعاره های شکلک، صورتک و یا روح سرگردان و باژگون و باز آمیخته در نمادهای تلخک، عورتک و لعبتک و بختک و... برای خلق یک  زیبا شناسی نامتعارف و منطق شکن.

نمایانی تجلی و تجسم فرآیند روح حساس در ترکیب بندی های خاص یا شیوه های کمپوزیسیون نیز جلوه گری و رونمائی می نماید و چهره آرایی می کند در نقش رنگ و بافت و حالت تعادل افسار گسیخته و این است که :

بساط با جنون چیده می شود

عرصه با جنون آراسته می شود

صحن با جنون پرداخته می شود

ذهن در سوررالیسم طنز، عرصه پررمز و راز و مطرود سرگیجه وسر سبکی،و جنون و شوریدگی، تا آنجا که توامان است با آوارگی ، همواره موضوع عشق و عاشقی در ادب پارسی است و این است که همگان عقل را ملامت می کنند و خوش است تا آن سمت و سو حتی در دارالمجانین که نقاش طرح ریزی کرده است.

بهرحال هم اینان پرده خوانی نهان های فرهنگی با لاابالی گری ایرانی است.

انجماد مسخرگی اما جدی و با هیأت هم پرواز و هم تعلیق ژست در حالت و حرکت رفتار چهره های پرکرشمه و ادا و میمیک، کج و باژگون که در یک لحظه مسخ شده، باقی مانده است.

ترکیب بندی حاکی از دقت و حوصلۀ سنت گرای با اصالت در تصویر سازی  و اما نه شاید بر مبنای توی دار تصور و توطئه حکمت زیباشناسی بلکه انگار شاید، چیزی چون باد وزان و شتابان ، آن ر ا پریشان و از هم گسیخته کرده است.

کارهای من مقاطعی از یک مالیخولیای شخصی است اما بافته و تافته از تار و پود احساس زرد خودکشی پاریسی.

این است که من، یک دیوانه خردمند ام و یک طراح طنز سیاه.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.