تبلیغات
Davoud Shahidi - داود های شهیدی؛ نگاهی به "او" های او - از استاد احمد رضا دالوند

داود های شهیدی؛ نگاهی به "او" های او - از استاد احمد رضا دالوند

به مناسبت نمایشگاه آثار طراحی و طنز سیاه داود شهیدی گالری سیحون – تابستان هشتاد و یک – تهران

داود های شهیدی؛ نگاهی به "او" های او

 

مدت ها ست که ادبیات هنرهای تجسمی آغشته به نوعی محفل گرائی و باندبازی شده است. متونی که دایرۀ فهم آنها, تنها در حلقۀ های مسدود و محدودی میسر است. نه از آن رو که سرشار از نکات روشنفکرانه و فلسفی اند. بلکه از آن جهت که آغشته به نوعی جانبداری حسابگرانه هستند.

به این دلیل, همواره به "تحلیل اثر" در چنین فضائی, فارغ از حضور و نقش "صاحب اثر" اعتقاد داشته و دارم. لذا صادقانه باید اذعان کنم که در اینجا برخلاف رویۀ خود ناگزیر از بررسی پدیده ای هستم که راهی جز بررسی "صاحب اثر" باقی نمی گذارد. گاهی نادیده گرفتن هنرمند ناممکن می نماید. داود شهیدی از آن دست هنرمندانی است که "صفای باطن" دارند. پس چه باک از ظن بدبینان. بگذار از او و دنیای با صفایش بگوئیم.

میان داود شهیدی و زمانه اش هیچ میانجی و حائلی وجود ندارد. مگر بلوری دست نخورده و شفاف از جنس خیال! او با مقولاتی چون: حسد, خودنمائی, زیرکی و دغل بازی کاملآ بیگانه است. از "قواعد بازی " هیچ نمی داند و روابط عمومی اش سخت فاجعه بار است. در "او" روباهی می زید که پنیر به منقار خروسش می گذارد و خروسی در اوست که در مقابل نیرنگ روباهش تاب مستوری ندارد؛ این داود بی گناه!

------------------------------------------ احمد رضا دالوند -------------------------------------------

 

  1. یک اتاق, یک میز, یک پنجره, انبوهی کاغذ و طرح و کتاب و کاست ... و یک مرد.

  2. حالا او پشت میز نشسته است. همین چند ثانیه پیش در وسط اتاق ایستاده بود. شما هم به او زل زده بودید. اطمینان دارید که قدم برداشتن او و حرکت او را به سمت میز ندیده اید. درست مثل فیلمی که چند فریم از آن را قیچی کرده باشند و هنگام دیدن متوجۀ نوعی پرش در نمایش فیلم شده باشید.

  3. رفتارش این طور است: ناگهان می رود. همین طور می رود. ناگهان برمی گردد. او یک کپی از خودش می گیرد و درجائی که مایل است آن را چاپ می کند؛ در حالی که نسخۀ اصلی داود شهیدی از جایش تکان نخورده و با بدجنسی کودکانه ای لبخند می زند ...

  4. گاهی او را دیده ام که "قطعه ای آواز" را برگوشه ای از یک کاغذ سفید کلاژ می کند.

  5. داود مرد "آهو خیالی" است که تیر بلا بر آهوی خیالش بر کتف چپ آهویش نشسته. با این همه راضی به نظر می رسد. کودک بهانه گیر درونش در کالبد مردی پرطاقت و صبور, تحت نوعی عقلانیت, در کمند حسی لطیف و ذهنی غریب؛ مجموعۀ همگنی به نام داود شهیدی ساخته است.

  6. مجموعۀ همگنی به نام داود شهیدی, بزرگ ترین دروغ و ناروا ترین تعریفی است که می توان از داود شهیدی ارائه کرد ... او را دیده ام که از درون می گرید. اما نسخۀ دومش در حال بذله گوئی است ... او را دیده ام نشسته در کنار یکی از "او" های او!

  7. داود های شهیدی, پرندگانی که در هوای اتاقش پرواز می کنند. فرشتگانی که در کمد در لابلای لباس های دهۀ پنجاه داود, روزگار می گذرانند ... ستارگانی که سقف اتاقش را رؤیائی می کنند, آدم های مفلوک و کورذهنی که در کشوی میزش دراز کشیده اند ... دخترک آبی رنگ تنها و زیبائی بر فراز شهری تیره با دیوار های بی پنجره, رؤیای از کف رفتۀ آدم بحران زدۀ معاصر است. با پروانه ای از جنس روبان گیسویش ...

    یکی از همین داود های شهیدی, تصویرگر زیبائی های حرام شده ای است که هم نفس با ما و شانه به شانۀ ما به تفاله بدل می شوند.

    داود های شهیدی, داود هائی که همه شهیدی اند. گاه در اتاق را می بندند و با هم به شور و مشورت می پردازند. جدل می کنند. قاه قاه می خندند. سکوت می کنند. زمزمه سر می دهند ... و گاه به آوازی حزین با هم می گریند و ناگاه که در اتاق باز می شود و داود حیران از "واقعیت" که, ساعت یازده و نیم صبح را نشان می دهد. در کوششی هبوط گونه, خود را با چرخش زمین و زمان و واقعیت سخیف, تطبیق می دهد.

    این داود منطبق شده با منطق روزمره, جسد آن داودی است که در سکوت وهم انگیز اتاقش, صدای پر فرشتگان و نالۀ دردمند گناهکاران در یکی "فوگ" حیرت آور به هم می آمیزند و دستمایۀ طرح هایش می شوند.

  8. او, البته نه همۀ "او" های او, به سوژه, آن طور که طراحان طنز و کاریکاتوریست ها می اندیشند. احتیاجی ندارد. سوژۀ اصلی آثار شهیدی, در لحن و حالت خطوطش متجلی می شود. کافی است که بخواهد عاشقانه ای را قلمی کند. لحن قلمش ذرات عشق را بخود می گیرند ... و اگر چیزی او را تلخ کند. بی هیچ حرفی, تلخی درونش را به سرانگشتانش می فرستد و از آن ناحیه به بعد "اتفاقی" رخ می دهد که بیانش نه ضروری و نه ممکن است. نتیجۀ کار, طرحی تلخ و بیانیه ای فلسفی است.

  9. "وهم نگاری" و فضاسازی های پارانوید, بیان استعاری اندیشه های پنهانی, اندیشه هائی که در پشت موانع عرفی, اخلاقی و اجتماعی, همچنان ناگفته می مانند؛ در دستان داود شهیدی راهی برای "گفته شدن" و بیان خلاق می یابند. حتی دم دست ترین و آشناترین مضامین در "بدیهه نگاری" ویژۀ داود, بدل به آثاری دیدنی, نو و حیرت آور می شوند.

  10. اساس خلاقیت بصری داود, مبتنی بر خطوطی غیرمهاجم, آرام و پراحساس است. در چنین ساختاری, حتی "پلیدی" به امری "سلبی" تعبیر می شود. او هرگز بیننده را در مقابل یک حکم یا قضاوت قرار نمی دهد. حتی آنجائی که آشکارا به مظاهر پلیدی, اقتدار کور و جباریت می تازد. این همه را با خطوطی از جنس احساس, احساسی که گوئی با شفقت و گذشت به جهان و بازی های نازیبای آن می نگرد, به نمایش می گذارد. او به لبخندی, قطره اشکی با حیرتی تنها بسنده می کند.

  11. داود برای این که طراحی کند, نیازی به مقدمه چینی و طرح اولیه و اجرای نهائی و بازبینی و حک و اصلاح ندارد. او به راحتی یکی قناری که برشاخ درختی بخواند, طراحی می کند. به همین دلیل طرح های داود شهیدی بهترین سند برای شناخت نوسانات روحی و هیجانات شخصی اوست.

  12. نکتۀ خیلی مهم در آثار داود شهیدی, نوعی زیباشناسی حاکم بر آنهاست. زیبائی مستتر در طرح های داود, نه متظاهرانه, نه استادانه, نه متبحرانه, و نه تقلیدی است. ذرات این زیبائی, از ترکیبی منحصر به فرد تشکیل شده است. ترکیبی از ذهن کودکانه, روح زنانه, ادراک مردانه, و فهم و شناختی مدرن و فرهیخته, که داود شهیدی را یک سرو گردن بالاتر از بسیاری از طراحان معاصر ایران قرار می دهد.

    بسیاری از آثار داود شهیدی, مشخصات یک اثر بزرگ را در خود نهفته دارند, با این همه تاکنون در یک بررسی نقادانه مورد مطالعه قرار نگرفته اند.

    تطبیق هنرمندانۀ عناصر مرئی آثارش با عناصر ذهنی و نامرئی آنها, بی هیچ جعل و کوشش و هیچ تصنعی؛ از جمله دستاورد های خلاقی است که پس از سالیان دراز کار و مطالعه حاصل شده است و کیست که نداند که چنین حاصلی, آرزوی دست نیافتنی بسیاری از طراحان است.

    او به طور همزمان از نیروهای ناشناختۀ ضمیرش, و عوامل آگاهانۀ شعورش, ترکیبی دلچسب فراهم می کند. ترکیبی که شاید در نظر اول از چشم بینندۀ ناآشنا دور بماند. چنین خصلتی را تنها در آثار بزرگان می توان یافت. در آثار داود شهیدی, هیچ چیز به رخ بیننده کشیده نمی شود. او نه بیننده را مقهور تکنیک ویژه اش می کند و نه او را در وادی ابهامات غامض رها می سازد. با همۀ پیچیده بودن ذهن "لابیرنت" گونه اش, اما گاه مشاهده می شود که داود دلباختۀ سوژه ای تکراری و نخ نما می شود. اما در انتقال چنین سوژه هائی, داود ساز و کاری را فراهم می سازد که بیننده را نیز دلباختۀ سوژه های دست چندم می کند. و این باور را ایجاد می کند که بهتر است کاریکاتور را از سوژه های قدیمی اش جدا نکنیم. او از این طریق به ذهن مشترک کاریکاتوریست ها ادای دین می کند. ذهن مشترکی که چنانچه مرئی شود, حاصلی کلیشه ای خواهد داشت. داود طرح کلیشه ای جا افتاده و دست مالی شده را به مثابۀ میثاقی مشترک و استعاره ای بشری که توسط کاریکاتوریست ها ساخته شده, مورد احترام قرار می دهد. او در تعاملی رندانه با "گورمه لن" طراح فرانسوی, یک سلسله طرح تحت عنوان "دیوار" خلق کرده است. دیوار هائی که اگر "گورمه لن" آنها را می دید از حسادت دق می کرد. اما داود حاضر است بی آن که کسی بداند, آنها را با امضای "گورمه لن" عرضه کند. داود "سیرانو دو برژاک" کاریکاتوریست های این دنیاست.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.